پادشاه ویرانه ها!

خنده هایم تلخ و کال، از دهان می افتد؛ بر زمین بی اعتنایی تو!
این افتادن تو را به هیچ کشفی نمی رساند. طعمی گس، همه ی وجودم را پر می کند. 
من مجنون شدم، تو نیوتن جاذبه های خودت! مغرورتر شدی، مغرورترت کردم!

خنده هایم، تلخ و کال... بغض هایم اما، چه زود می رسند؛ تلخ و تب دار!
چه زود جاری می شوند! غرور تو را آبیاری می کنند، تا بر ویرانه هایمان، پادشاهی کنی؛ پادشاه ویرانه ها!
برویرانه های غرور من، غرور تو جانی تازه می گیرد.

آخرش نه حرف تو شد، نه حرف من؛
نه تو رفتی، نه من ماندم!

یاعلی مدد

 

 

/ 43 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
1طلبه

من كي گفتم توبودي،توچراخودت رو لو دادي;-)

صبائی

تا سنگ و صخره در مسیر رودخانه نباشد،صدای آب اصلا قشنگ نیست!!! با سلام وبلاگ زیبایی دارید به دست نوشته های خط خطی من هم سر بزنید به امید دیدار دوباره

حضور

سلام اولین باره که افتخار ورود به یه وجب دل شما ر اپیدا کردم( عجب اعتماد به نفسی !!!!:)) مطلبتون خیلی قشنگ بود گرچه حس میکنم دل نوشته ای بود که جز خودتون عمقشو متوجه نمیشید پیروز باشید التماس دعا

صبائی

شهادت رئیس مذهب تشیع امام جعفر صادق بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد. سلام دوستان از امشب اومدیم یه مجلس عزاداری تو فضای اینترنت برگزار کنیم زمان و خواصی نداره هر موقع که دلتون گرفت یا دوست داشتید می تونید وارد مجلس بشید بنا به وظیفه و نشان دادن مظلومیت اهل بیت(ع) مجلسی با عنوان شعر مذهب جعفری در سوگ آن حضرت برگزار می شود دوستان می تونند شعرهای خودشون رو برای شرکت در مجلس عزاداری اینترنتی تو وبلاگ www.sabai.blogfa.com ثبت کنند و نام خودشون رو در دفتر اهلبیت ثبت کنند تا به فرمایش امام صادق(ع) هدیه بهشت را از خداوند متعال دریافت کنند،فقط اینو بگم که جایزه ای که خداوند و اهلبیت میده ارزش داره منتظر شما در مجلس عزاداری امام جعفر صادق(ع) هستیم. التماس دعا

سبو

سلام عزیز سالروز غروب دنیایی صادق آل محمد (ع) بر شما تسلیت باد...

غزال

سلام خانم گل خیلی گذشته ها ... کجایی؟ نکنه تو هم مثل غزال دلتنگی و از دلتنگی دستت به نوشتن نمیره ؟

سارا

سلام مهربانم با تپش های دوست در قلبمان آغاز کردیم وقتی خورشید هنوز میان آسمان شرق نشسته بود خاک پاک است و ما تیمم کردیم تا دستانمان ناب شود برای لمس دردهایش وجودمان در وجودش نهفته است باد ترانه می خواند و چشم در اوج دیدن بود وقتی قدم بر میداری نبض زمین را می شنوی تشنه ی باران نفس می کشد! دست می بری و نوازش می کنی وگذشته جان می گیرد در سیاهی کلامش و حجم مهربان وجودت عطش سنگ را می فهمد سیراب شو آسمان آبی و ابرها سپید و هستی آرام نفس می کشد و خورشید در بلندای آسمان بر قامتت اقتدا کرده و تو تنها برای دیدن آمدی سیراب شو .. [گل][گل]

یک طلبه

سلام! تو چرا آپ نمی کنی! آهان راستی جریان اون صلوات فرستادنای منه دیگه...خب چه خبر؟! -چه خبر ازپ...- منتظرم آباجی خانوم ها![چشمک][گل]

ZeYnAb

دلم تنگ شدههه واسه نوشته هاااتووون[ناراحت] کجااایین؟؟؟