رفتن یا نرفتن؛ مسئله این است!

 برداشت اول:
رفته بودند دیدن علی لاریجانی، در ماههای آخر ریاستش بر سازمان؛ همه طلبه بودند با کوهی از گلایه های برخاسته از آرمان ها و دغدغه های دینی شان. می گفتند و گلایه هایشان در میان انبوه رنگارنگ توجیه ها، رنگ می باخت و به سرانجام نمی رسید. میان آن همه توجیه و گلایه های گاه درست و گاه نادرست، چند دقیقه ای هم این جناب دکتر بود که زبان به گلایه گشود. از دوری جماعت مذهبی از صدا و سیما گفت و اینکه حتی خود شما طلبه ها هم برای بهتر شدن اوضاع، فقط گلایه می کنید و عملاً پای به میدان نمی گذارید!
یحتمل از مدار انصاف دور خواهیم افتاد، اگر کمی هم حق را به مدیران سازمان ندهیم. اما اندکی هم اندیشیدن به چرایی این عدم حضور جماعت مذهبی در عرصه ی جعبه جادویی، به یقین ذهنمان را برای رسیدن به پاسخی درخور بارورتر خواهد ساخت
.
برداشت دوم:
هرچه باورهای دینی و خانوادگی اش را خط خطی می کند و از جلوی چشمانش دور، باز نمی تواند بپذیرد که دخترکش با آن آرایش که به اسم گریم به خورد چهره اش می دهند! چشم در چشم های مرد جوان مقابلش بدوزد و از عمق احساسات عاشقانه اش نسبت به او بگوید. اویی که گرچه تنها یک تصویر است و یک کاراکتر از فیلمی سینمایی، اما در هر حال هست، نفس می کشد و البته احساس هم دارد!
و این البته همه ی دغدغه های یک پدر، برای فرستادن دخترش به عرصه تصویر نیست؛ دلش هزار راه می رود؛ هزار راه نرفته! از دنیای آزاد و کمی تا قسمتی بی خط قرمز فیلم ها و سریال های تلویزیونی زیاد شنیده و البته دیده! دیدن که نه، ولی همیشه دیدن صحنه هایی که بر اعتقادات دینی اش خط می اندازد، ذهن او را به پشت صحنه می کشاند: " وقتی مقابل دوربین این همه راحت اند، پس پشت دوربین چه خبر است؟!!" می ترسد رفتن به این وادی، دخترش را از او، از خانواده و از ارزش های ملی - مذهبی شان، دور کند و این ترس کمی نیست، برای دل یک پدر، که عمری دخترش را با حجب و حیای یک زن شرقی مسلمان بزرگ کرده است. حجب و حیایی که در میان نقش های رنگارنگ و روابط گرم! همکاری نقش می بازد.
برداشت آخر:
متاسفانه باید اذعان کرد، هنوز تکلیف ما با نوع نگاه به سینما و تلویزیون معلوم نشده است. برای عده ای، روشنفکری تقلیدی از غرب، مبنای نگاه به این عرصه قرار گرفته و چنان عجولانه به سمت هدف کذایی شان می دوند که گاه حتی از الگوهای غربی خویش هم پیش می افتند!
برای عده ی اندک دیگری هم، سینما ابزاری است برای بیان ارزشها و آرمان های دینی، اما حرکتشان به سوی نقطه آرمانی، آنچنان کند است که چشم هر بیننده ای را که آرمان گرایانه و امیدوار به وسعت افق 1404 دوخته شده، سخت می آزارد.
عده ای هم ناشیانه در تکاپوی تلفیق این دو نگاه، معجون غریبی ساخته اند و ساده لوحانه می اندیشند که هر دو جناح! را راضی نگاه داشته اند. غافل که این معجون زهرآلود به مذاق هیچ یک از طرفین خوش نمی آید.
و دراین میان دعوت از جماعت مذهبی برای سپردن خویش به این میدان مبهم، به نظر خواسته ی زیادی می آید. بیماری وادی تصویر، چیزی نیست که با حضور چند نفر به بهبودی بیانجامد، ما در این وادی به انقلابی درونی محتاجیم و نیازمند کسانی هستیم همچون سید مرتضای آوینی که هم در بعد تئوری و هم در بعد عملی به اندیشه های اسلامی- انقلابی مان وفادار بمانند.
یا علی مدد

/ 32 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

رفتن یا نرفتن , مسئله این است ! امشب که دعای کمیل را می خواندم دلم خواست بروم چندی است که دلم هوای رفتن کرده اما موقع اش نیست!!! اگر نترسیم می توانیم برویم رفتن را دوست می دارم ... می دانم که رفتن همیشه رسیدن نیست اما وقتی راه به این روشنی روبرویت نشسته است حیف است نادیده اش بگیری! ..... مسئله حل شد دوست من بیا برویم [گل]

صمیم

[گل][گل][گل]... یک پنجره باز است ... یک پنجره بسته یک پنجره شاد است ... یک پنجره خسته یک پنجره پیوند اتاق است و کبوتر ... یک پنجره بسته ست به حجم سبک پر ای کاش شبی باد آهسته بیاید ... تا پنجره ای دید آنرا بگشاید شاید همه خواب پر و پرواز ببینند ... یک شهر پر از پنجره ی باز ببینند ... [گل][گل][گل]...

خیبرشکن

سلام ما برای تبریک اومدیم

صمیم

مثل امروز بود ، تاریخ چنین می گوید ! به روی این دوار خاکی آن چنان عاجز مانده بودم که دلم تنها ، مامن امنی می خواست برای نو شدن ... جایی ... سرزمینی ... تکیه گاهی ... که اندیشه و احساسم را در وجودش قاب بگیرم . پنجره ای مجازی ساختم که دنیای واژگان حقیقت زده ام شد ! سرزمین خیال من ... " ناکجا آباد " ... لغات ماسیده بر صفحه ی دلم را نظم داد ، خیالم را آب و جارو کرد . *** اکنون زیر سایه سار طرب انگیزش ، قلمم را در آغوش واژه ها رها کرده ام ، به مناسبت یکمین سالگرد هستنش ! *** دوست آبی من ؛ تو که خاطره ای از پیکر رویایی ناکجا آبادی ، برای جشن آغازش صمیمانه چشم به راهت هستم ! [گل]

امیر حسین

برقع بردار ز رخسار و جهان روشن کن که جلای دل ما از رخ زیبای تو است سلام بزرگوار با تبریک خجسته میلاد حضرت ولی عصر امام زمان روحی فداه به شما و خانواده محترم به مساله مهمی اشاره کردید ابتذال در سینما و تلویزیون ایران اسلامی !در این باره زیاد می توان نوشت و البته راه درمانی جز اجرای مهندسی فرهنگی و باز تعریف ارزشها ندارد ، هم جلوه هنر نمایش ما تعهد ندارد هم هنرمند ما متعهد نیست وقتی سناریو نوشته می شود برای فروش در گیشه البته بازیگر زن هم بر اساس زیبایی چهره و لب و ابروی آنچنانی انتخاب می شود و البته حفظ ارزشهای اسلامی دمده شده!! باید سینماها پر باشد

صمیم

سلام آبی سرشار [گل][لبخند][گل] ردپای سبزت چه هوشیار به تن ناکجاآباد نشست ... چه اتفاقی مبارک تر از حادثه ی دوستی ؟! دستم را ببین ، برای فشردن تپش های با تویی سخت بیتاب است ... ممنون که تو این روز من و سرزمینم رو تنها نگذاشتی [لبخند] ماندگار شو در واژه [چشمک][گل]

سارا

یکی یکی جمعه ها را ورق می زنیم و هنوز نیامدی نشسته ایم به انتظارو کاری نمی کنیم برای حضورت .. کاش دفتر آسمان ورق می خورد و تو را برایمان می آورد .. خاک که خیس می خورد باران که آبی می شود درخت که شکوفه می زند .. دلم می لرزد نکند به نبودنت عادت کرده ایم! اگر آمدی و من از تو نبودم ... چه کنم با ابن همه درد !؟ بیا و روشنی افق را برایمان بیاور بیا و سبز کن قاب خالی پنجره را بیا و ظهور کن تا تمام چشمان به غروب نشسته ی عصر آدینه به شب لبخند بزنند ...... بیا خوب من ظهور کن! [گل]

منهاج

باسمک یا الله. بر نتابید این دل نازک غم هجران دوست. ×××××××××××××× سلام خواهر دعامون کنید این روزها که سخت محتاجیم. سخت! راستی! عیدتون هم مبارک.

یوسف

سلام ما هم امشب برای عرض تبریک آمدیم عید عالم هستی مبارک [گل]

مظهری

خب فکر نمی کردم طلبه ها از این جملات نافارسی قلمبه سلمبه بلد باشند. ازون جمله ها بود که آدم لقمه دور سرش می گردونه تا بخوره. ممنون از این که سر زدید. یا علی