پیرمرد مسئول چفیه ی بیت رهبری بود!

حاشیه های دیدار دانشجویان با «آقا»

خیابان جمهوری، فلسطین جنوبی، ماشین نیروی انتظامی، دسته دسته جوانانی که لبخند بر لب پیش می روند، دسته ای که به امید یافتن کارت دیدار گوشه ای نشسته و صورتی اشک آلود از نیافتن رخصت ورود... تصاویر قبل از آغاز دیدار رهبری با دانشجویان است؛ دیداری که ماه رمضان هر ساله برگزار می شود و حال و هوای جوانانه و صمیمی و پرسشگرانه اش جذابیت زیادی دارد. حالا برخی ها هم معتقدند آقا در این دیدار حرف هایی را می زنند که جاهای دیگر نمی زنند!

* کارت های قیمتی

کارت‌ها به اسم خودمان نیست و گرچه کلی مسیر را زیر این آفتاب مردادی تهران که سخت با روزه‌داران بی‌رحم شده، برای گرفتن‌شان پیاده رفته‌ام، اما دلهره دارم از اینکه راه‌مان ندهند؛ از اینکه بخواهند اسامی روی کارت‌ها با کارت ملی تطبیق دهند... کارت‌هایی که در ساعت آخر دست‌مان رسیده و برای دو نفری هست که نتوانسته‌اند خودشان را به دیدار برسانند.

کارت‌های دیدار زیاده قیمتی‌اند؛ آنقدر که دوستان معتقدند اگر از بالاها! دعوت شده باشی، از این کارت‌ها دستت می‌رسد و همیشه هم در آن کوچه بین فلسطین و کشوردوست که راه خانم‌ها از آقایان جدا می‌شود، می‌بینی کسانی را که منتظرند شاید کسی کارت اضافه‌ای داشت یا مثلاً دوستش نتوانسته بیاید و کارت به آنها برسد. عصر یک شنبه 19 رمضان هم کسانی نشسته بودند به امید یافتن کارتی و آن میانه گریه‌ی دختری که سهمی از دیدار نداشت، آدم را متأثر می‌کرد؛ با همان گریه پرسید که کارت اضافه ندارید؟ و چه می‌دانست که ما خودمان با همین کارت‌های اضافه در حال ورودیم! در طول مسیر هم از شدت استرس، چند بار بودن کارت‌ها در کیفم را چک کرده‌ام! جای ملامتی هم نیست؛ چه کنیم ما دلتنگ‌های آقا ندیده اگر ندید بدید بازی درنیاوریم بابت این کارت ها!

همه‌ی وسایل‌مان را همان بدو ورود، پس از تحویل گرفتن از ماشین چک و خنثی تحویل می‌دهیم و دیگر کارت ملی همراه‌مان نیست که بخواهند با کارت ورودمان تطبیق دهند و...خوشحالیم!

بعدتر که وارد حسینیه می‌شویم، می‌بینیم جاهایی تا آخر دیدار خالی است و این جاهای خالی کنار اشک‌های محروم شده‌ها از دیدار کمی توی ذوق می‌زند!

* اشک های قیمتی

بعد از سه بار بازرسی بدنی و تحویل دادن کفش‌ها، حالا داخل حسینیه‌ایم و هنوز یک ساعتی تا آغاز دیدار مانده؛ مداح می‌آید و دو باری شعری را که قرار است مقابل رهبر بخوانیم، تمرین می‌کنیم و مداح تذکر می‌دهد زیاده شعار ندهند دوستان!

تا آقا بیاید، با رفیق شفیق‌مان حسینیه را رصد می‌کنیم؛ از سر مزاح می‌گویم از ما که گذشت، اما آقا برای میهمانی‌های بعدی باید این موکت‌ها را بگوید عوض کنند؛ سقف حسینیه هم رنگ لازم است!

همه منتظریم از آن درب کوچک سمت چپ آقا بیاید و تا می‌آید، می‌ایستیم و شعار و اشک و شور حسینیه را پر می‌کند و صدا و نور فلش‌ها بالا می‌رود و شعر تمرینی‌مان را با هم می‌خوانیم و آقا با نگاه پدرانه‌اش و ته لبخندی نظاره‌مان می‌کند. همان دقیقه‌ی اول حضور آقا همه‌ی دلتنگی این سال‌های ندیدن، از بین می‌رود...

عکاس‌های بیت رهبری فکر می‌کنند خبرها همه داخل همین حسینیه امام خمینی (ره) است و از آن خبرهای قبل از دیدار و بیرون از بیت و کنار خیابان، عکسی نمی‌گیرند؛ اصلش اشک‌های ما داخل حسینیه که تعجبی ندارد؛ آدم دلتنگ و عاشق که بعد از ماه‌ها آقایش را دیده، لاجرم اشک می‌ریزد دیگر؛ آن اشک‌های آقا ندیده، دیدنی‌ترند...

* فرصت‌های قیمتی

مجری گرچه کمی هول! شده و اصلاً یادش رفته که باید سری هم بلند کند و نگاهی هم به میزبان عزیزمان، اما همین هول شدنش هم صمیمی است و وقتی به دروغ های رسانه های ضدانقلاب در مورد آقا اشاره می‌کند، همه می‌خندند؛ خود آقا هم.

مجری اجازه می‌گیرد اول دانشجوها حرف بزنند و آقایمان اجازه می‌دهند و دانشجوها نوبت به نوبت می‌آیند و حرف می‌زنند و یکی از استرس دستش می‌لرزد و آن دیگری آنقدر راحت حرف می‌زند که معلوم است چقدر آقا را از خودمان می‌داند. حرف‌ها بیشتر سیاسی‌اند و بعضاً رنگ بیانیه به خود گرفته است و من فکر می‌کنم این فرصت‌های قیمتی حرف زدن با ولی‌فقیه زمان را چه راحت هدر می‌دهند! اصلاً تحلیل انتخابات 92 مگر جایش اینجاست؟! یکی اما از پاسخگو نبودن نهادهای زیر نظر رهبری گله می‌کند؛ یکی از تلاش برخی برای بازگرداندن بی‌توبه‌ی سران فتنه به جامعه و یکی هم یک جورهایی به نفع همان‌ها که سران فتنه خوانده می‌شوند؛ یکی از نبود سازوکار نظارت بر مجلس و دستگاه قضایی می‌گوید؛ دیگری پیشنهاد تأسیس دانشکده ای برای حفظ قرآن دارد و مهدویت و... آقا هم گوش می دهند؛ گاهی چیزکی روی کاغذ کنار دستشان می نویسند؛ گاهی جدی می شوند؛ و البته اغلب با لبخند گوش می دهند... یکی هم می گوید مقابل شما حرف زدن سخت است و آقا می گویند خیلی راحت است که!

فرصت حرف زدن مقابل آقا، آن هم با چنین بازتاب رسانه ای پرحجم، فرصتی قیمتی است؛ راستی اگر قرار بود من و تو حرف بزنیم، چه می گفتیم؟

* چفیه های قیمتی

قاری اولین کسی هست که می رود و از نزدیک دست آقا را می بوسد، مقابلش می نشیند و حرفی می زند و دست آخر هم چفیه آقا را می گیرد و همه یک صدا صلوات می فرستند. دقایقی بعد پیرمردی از پشت صحنه! نزد آقا می رود و در حالی که آقا مشغول صحبت با سخنران بعدی ست، کلامی به آقا می گوید و می رود پشت صندلی آقا و عبای آقا را کنار می زند و یک چفیه را مهمان شانه های رهبر می کند و هنوز عبای آقا را روی چفیه نیانداخته که دانشجویی که مشغول صحبت با آقاست، تقاضای چفیه می کند و... آقا هم که اهل رد تقاضای فزندان شان نیستند و نتیجه اینکه آقا باز هم چفیه ندارند!

دو دقیقه بعد پیرمرد باز پیدایش می شود و بی حرف می رود پشت صندلی و عبای آقا را پایین می اندازد و چفیه برایشان می اندازد و البته این کار بی هیچ خللی در روند دیدار انجام می شود. این چفیه ی جدید هم دقایقی بیش روی شانه ی آقا دوام نمی آورد و سهم یکی از دانشجوها می شود و پیرمرد باز هم می آید و چفیه می اندازد و نهایت اینکه مجری می گوید از پشت صحنه اشاره می کنند که از آقا چفیه نگیرید؛ برای تصویربرداری هایشان! جمع می خندد و آقا هم با لبخندی مضاعف و با حالتی که من بی تقصیرم نگاه جمع می کند و دیگر کسی چفیه نمی گیرد. بعد از دیدار و خواندن نماز، می بینم از دور که باز آقا مشغول درآوردن چفیه شان هستند برای عاشقی دیگر!

از سر مزاح به دوستم می گویم تقصیر آقاست دیگر؛ یک چفیه بدهد و بگوید «بروید با هم قسمت کنید؛ آفرین بچه های خوب!» با دوستم در مورد پیرمرد حرف می زنیم که انگار در بیت رهبری مسئول چفیه باشد، بی ایجاد هیچ خللی در دیدار، می آید و برای آقا چفیه می اندازد و می رود و کار آنقدر روتین است که آقا هم کوچک ترین رفلکسی ندارند! دوست دارم پیرمرد را صدا کنم و بگویم که مرا یاد حاج عیسای امام خمینی انداخته و خوش بحالش که اینقدر به آقاجان مان نزدیک است و اصلاً چقدر دوست دارم به او بگویم مسئول چفیه ی بیت رهبری!

این میانه جوانی از سخنران ها شالی مشکی همراهش هست و می رود که آقا برایش تبرک کند؛ کار عاقلانه تریست انگار. خرج هم روی دست آقا نمی گذارد!

همه ی اینها باعث نمی شود یادم برود که این چفیه از وقایع کوی دانشگاه 78 مهمان شانه های آقا شد؛ از همان روزهایی که فرمودند حتی اگر عکس مرا آتش زدند، سکوت کنید... این چفیه خیلی قیمت دارد؛ خیلی زیاد...

* افطاری قیمتی

این سو که دیدار در جریان است، آن سو صدای قاشق و چنگال و چیدن سفره می آید؛ خانم ها بالا و آقایان پایین. میز کوچکی هم سر سفره برای آقا گذاشته اند. لیوان های ما برای چای یکبار مصرف است و برای آقا یک استکان کوچک باریک از آن قدیمی های هیئتی. نان های روی میز آقا را هم قدر لقمه برش زده اند؛ فکر می کنم با یک دست که نمی شود نان برید...

افطاری نان و پنیر و سبزی و چای است و شام قیمه؛ شام ها همیشه مرغ بود و از سال گذشته و با بالا رفتن قیمت مرغ، به قیمه و لوبیا پلو و ... تبدیل شد. دلم از بچه های حفاظت می گیرد که نمی گذارند کنار نرده ها برویم و غذا خوردن آقایمان را از بالا ببینیم... موقع برگشتن می بینیم که غذای اضافه مانده را دارند پشت وانت می گذارند و می برند برای آنهایی که نیاز دارند...

در راه خانه آرامش غریبی دارم؛ هم دلتنگی رفع شده، هم با حلال ترین مال دنیا افطار کرده ام و فکر می کنم چه زمانی باز فرصت زیارت حضرت یار دست می دهد؟

 

پی نوشت: این مطلب، امروز (10 مرداد 92) در روزنامه جوان به چاپ رسیده است.

مطلب مرتبط:
آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم 

بعدالتحریر:
حس خوب قرار گرفتن «یک وجب دل» در لیست وبلاگستان خامنه ای دات آی آر و در صفحه اول (+)

/ 67 نظر / 143 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tarahomiasl

سلام و عرض ادب؛ به روزم با نیمه پنهان اعتدال-یک: آیا اعتدال میانه ای است بین حق و باطل یا وسط در بین افراط و تفریط؟! اگر اعتدال را حد وسط دانسته و چپ و راست آن را افراط و تفریط معرفی کنیم راه به خطا برده ایم! چرا که در این صورت حق را بر روی تعادل استوار کرده ایم، در حالی که این تعادل است که در کنار حق معنی می یابد، به سخن دیگر برای داشتن مَنشی به دور از افراط و تفریط، ابتدا باید حق را شناخته و نقاط افتراقش با باطل را مشخص نمائیم و سپس خط قرمز های آن را تبیین کنیم و بعدا قدم در وادی تعادل نهیم؛ در حالی که آن چه امروز مطرح می شود، دقیقا نقطه مقابل قضیه است، چرا که تعادل را به عنوان یک اصل تعریف می کنند و سپس حق را تنزیل کرده و با افکار مثلا معتدلانۀ خویش هم سطح می سازند، در نتیجه اعمال چنین رویکردی بخش کمی از حق با بخش زیادی از باطل مخلوط گشته و بر مبنای این تفسیر به رأی شیطانی از اعتدال مقوله ای شبیه نفاق مدرن شکل می گیرد... http://www.tarahomiasl.ir/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9/

هادی

منتقد جان . شما داوری می کنید بدون اینکه موضوع را روشن کنید. ببین آزادی به این نیست که من بتونم بیام تو خیابون همه چیز بگم . خوب مگه تو ایران اینطوری نیست . مگه تو ایران تظاهرات بدون حمل سلاح و بدون توهین به مقدسات در قانون منع قانونی داره . من سوالم از شما اینکه که خوب تو امریکا اگه اومدن بیرون بعدش چی میشه ؟ ینی مثلا من اومدم گفتم هولوکاست دروغه یا من مخالف همجنسباری هستم خوب میتونم بگم بعدش چی؟ ینی دولت هیچ مسیولیتی نداره در برابر دفاع ازین ادم. ینی اگه من گفتم نابود بادهمجنسبازی میتونم تو آمریکا به زندگی عادی خودم ادامه بدم ؟ من نمیدونم شما لیوان آزادی را با چی پر میکنی اما اگه با تو خیابون اومدن پر می کنی بهتره یه تجدید نظری بکنی چون هیچ کجای تعریف جهانی از آزادی این نیست. همون corporate censorship بسه واسه اینکه اون لیوان شما را سوراخ کنه. در ضمن هیچی از gerrymandering تو آمریکا میدونی ؟ یعنی خطوط سیاسی را در رای گیری مجلس طوری میزاره که ادمای مشخصی رای بیارن. این هم سوراخ دیگه ای به اون لیوان هست . یا مثلا زنده زنده سوزوندن گروه دیویدیها از نظر شما مثل لیوانیست که اندکی از آن خالیه !!!!؟؟؟

هادی

یا مثلا بمب دو تنی روی سر جنبش موو انداختن مثل لیوانیست که اندکی از آن خالیه ؟!! یا مثلا اجازه ندادن به احزاب سوم برای حضور درمناظره هامثل لیوانیست که اندکی آن خالیه؟ینی الان من بیام تو خیابون امریکابگم به همجنسبازی انتقاد دارم هیچ اتفاقی نمیوفته واسم؟پس corporate censorship واسه چیه؟ ینی من ابروم میره تو امریکا و کارم را ازد ست میدم حالا مثل لیوانیست که اندکی از آن خالیه ؟؟!!ینی شما اینها را سوراخ های جدی به این لیوان نمیبینی ؟ در ضمن مگه تو ایران شما حق اعتراض نداری؟ قانون اساسی تظاهرات بدون حمل سلاح و عدم اسیب به امنیت را مجاز شمرده . گفتم بحث بر سر خظوط قرمز هست . چون آزادی مظلق فساد اور هست حالا شما اگه نقدی داری بایدبیای برسراصل خطوط قرمزنه اینکه بگی تو امریکا طرف میاد قران اتیش میزنه هیچیش نمی گن . خوب در مقابل من میگم طرف میادبا حجاب میره سر کار اخراج میشه. این بحث جایی نمیرسه . باید بیای نقدت را به اصول خط قرمز بگی. شما میای میگی اونجا مردم میریزن بیرون و وقتی من میگم بعدش چی جواب منو نمیدید میگی به من ربطی نداره آزادی ینی همین که تو بیای تو خیابون. درضمن من نه در جوابام فحش دادم نه توهین کردم

منتقد

« خوب مگه تو ایران اینطوری نیست . مگه تو ایران تظاهرات بدون حمل سلاح و بدون توهین به مقدسات در قانون منع قانونی داره. » روی کاغذی به نام قانون اساسی نه منعی نداره! ولی در عمل آره منع داره! مگر اینکه آن راهپیمایی، حکومتی باشه مثل 22 بهمن و راهپیمایی ضد بد حجابی و 9 دی و اینها...یعنی یا حکومت از آن خوشش بیاید یا کلا هم حکومت خوشش بیاید از آن و هم با سازماندهی آن باشد... مهم هم همون در عمل هست و اینکه چیزی صرفا روی کاغذ باشه مهم نیست. اگر تجمع حکومتی باشه، از دیوار ساختمان بالا رفتن هم بلامانع میشه چه رسد به راهپیمایی! مثل حمله به سفارت بریتانیا! به عمل کار برآید به سخنرانی نیست. You will be judged by your actions NOT by your words شما را با اعمالتان قضاوت می کنند، نه با حرف هایتان دو صد گفته چون نیم کردار نیست مرسی عمو [لبخند]

هادی

باز نشون میده ایران نیستی . مردم اعتراض میکنن. مثلا روبرو مجلس خیلی ها رفتن درباره موضوعات مختلف اعتراض کردن. یا اصلا همون تظاهرات اعتراض به نتایج انخابات 25 خرادا . اما اون روز گروهی حمله کردن به پست بسیج و به خشونت کشیده شد . اگر تجمع حکومتی باشه، از دیوار ساختمان بالا رفتن هم بلامانع میشه چه رسد به راهپیمایی! مثل حمله به سفارت بریتانیا! کجا حکومت حمایت کرد؟ میشه یه مورد بیارید؟ حتی رهبری هم در دیدار دانشجویی سال 91 ماه رمضان از این قضیه انتقاد کردن . به نظرم بهتره مقداری در نظارتتون تجدید نظر کنید و اطلاعات درست کسب کنید عمو فدات [نیشخند]

منتقد

با مقامات آمریکا هم ملاقات کردند و هیچ فاجعه ای اتفاق نیفتاد... نه آسمان به زمین آمد و نه فاجعه ای رخ داد! سی و چند سال، دغل بازانه و بیهوده بر طبل آمریکا ستیزی که هیچ جایگاهی بین اکثریت قاطع مردم ایران نداشت و ندارد، کوبیدند... خواسته خود رامبنی بر عدم رابطه با آمریکا را به دروغ خواسته مردم معرفی کردند و رسانه هایشان بوِیژه صدا و سیما مدام در نکوهش و مذمت رابطه با آمریکا و ضرر و زیان های !! خودساخته ی آن مهملات به هم بافتند و دست آخر هم بازی را باختند! پس آن مردمی که مخالف رابطه با آمریکا بودند کو؟ هسته مرکزی حکومت و دو تا روزنامه خاص و انگشت شماری صاحب قدرت و چهار تا امام جمعه و صدا و سیمایی که در قبضه و بلندگوی آنهاست شد مردم؟!!

منتقد

من نگفتم هیچ اتفاقی نیفتاد بلکه گفتم هیچ فاجعه ای رخ نداد داد. همان فاجعه ای که گروهی اندک با در اختیار داشتن صدا و سیما مدعی آن میشدند. شما دیگه چرا این حرفو میزنی؟ مطمئنا انتظار نداری که همین امروز همه چیزهایی که شما در کامنتت نوشتی انجام بشه دیگه؟ یه خورده غیر واقع بینانه نیست به نظرت؟ دست کم همون چند ماه رو فرصت بدید تا اندک اندک همه چیز درست بشه. حتی اگر چیزی هم درست نشد(که میشه)، هیچ چیزی رو از دست ندادیم... دادیم؟ مگر پول گرو گذاشتیم که اگر به نتیجه نرسیدم اون پول برای آمریکا باشه؟ مذاکره است دیگه. مذاکره حتما باید منافع داشه باشه و اگرنداشت نباید انجام بشه؟ مطمئنا صرف رابطه خوب داشتن و مذاکره داشتن بسیار بیشتر از عدم مذاکره است. عدم مذاکره چه منافعی داره؟ شما چرا با بقیه کشورهای 5+1 مذاکره می کردید؟ توی این چند سال منافعی توی هر مذاکره بود؟ نه تنها توی هر کدومش که توی کلش هم نبود. ولی الآن ظرف یک سفر، تمام کشورها روی خوش نشان دادند... در سفر احمدی نژاد از این خبر ها بود؟ کی تحویلش می گرفت؟ آمریکا هم مثل انگلیس و روسیه شیاد و دیگر کشورها...

هادی

اولا که هنوز جمعه نشده که نماز جمعه را وسط میکشی . دوما فرض کن رابطه برقرار شد ... الان روحانی تلفنی حرف زده تاثیرش چی بوده؟ تحریم لغو شد ؟ بودجه ضد ایران در کنگره لغو شد؟ دقیقا امریکایی ها همون حرف رهبری در ابتدای ریاست جمهوری اوباما را میزنن : از عمل کار براید ... میدونی یعنی چی ؟ یعنی هسته ای تعطیل و کمکم میایم جلو . درباره مردم هم زود قضاوت نکن . این مردم همون مردم 9 دی هستن ... در ضمن گفتی دغل بازانه بر ... : دغل بازانه ؟!! کی هواپیمای مسافر برمون را زد؟ کی به موشک انداز مسیولش مدال داد؟ کی سنگین ترین تحریم کرده؟ کی تحریم دارو کرده ؟ کی تهدید به حمله اتمی کرد؟ کی شب روز مردم را در افغانستان و پاکستان به خاک وخون می کشه ؟ کی سال 88 گفت ما منتظر چنین موقعی بودیم؟؟؟؟ آره اینا نبودن همش دغل بود ...!!!!؟؟؟؟

مشهدی

سلام خواهر مطلب شما در نشریه حیات طیبه این هفته که مربوط است به کلام ولایت و فرهنگ ایثار و شهادت با نام خود شما چاپ شد گفتنی است این هفته نامه در 100 هزار شماره در سراسر کشور در نمازهای جمعه بین مونین توزیع می شود http://media2.afsaran.ir/sic1nsl_535.jpg http://hayat.ir/?a=attach.get&id=ZnM9NDk1MTY3NSZ0bT0@JndoPWYmaWQ9ODA5MzcmZT1wZGYmdGg9Y!BwbGljY!Rpb24vcGRmJmZkPTIwMTMtMTAtMDUgMTA6MzE6NTE- http://media2.afsaran.ir/dpM9jr2.doc انشااله موفق باشی

حنان

من از سایت آقا اومدم اینجا خوب نوشتید, اشکم درومد خیلی دلم میخواد یهروزی توی این جمع های دانشجویی آقا باشم... با افتخار لینک شدید [لبخند] یا علی