اتوبوس

همونطور که روی صندلی نشسته ام، خودم را می کشم طرف پنجره ی اتوبوس. شاید کمی هوای تازه، ریه هایم را نوازش دهد. چه خیال خامی؛ هوای تازه در خیابان های تنگ و همیشه مزدحم و پرترافیک تهران!
خانومی تقریباً چهل ساله، کاملاً چادری و کمی تا قسمتی پرحرف، مقابل من ایستاده است. نگاهش با تأسف به عقب اتوبوس خیره مانده، وبعد :" دختر هم بود دخترای قدیم! این دختری که پشت سر شما نشسته، اونقدر موهاش بیرونه و اونقدر آرایش داره که همه نگاش می کنن، خودش هم می خوادها!..."
خدا رو شکر! مخاطبش من نیستم و دارد با خانم محجبه ای که کنارم نشسته، حرف ... که نه! غیبت می کند و این غیبت کردنش، عجیب مرا و مسافر مجاورم را آزار می دهد. خیلی بیشتر از موهای افشون! و آرایش غلیظ دخترک. چهره ی بغل دستی ام نشان اعتراض دارد، اما او هم مثل من، اعتراضش به کلام نمی رسد.
اتوبوس به ایستگاه که می رسد، خانم پیاده می شود. خدا عاقبت همه مان را ختم به خیرکند؛ فقط بار گناه ما و خودش را سنگین تر کرد.
اتوبوس راه می افتد. پسرکی با ایما و اشاره از دخترک می پرسد کدام ایستگاه پیاده می شود! من باز خودم را به پنجره نزدیک تر می کنم. هوای بیرون گویا سالم تر است!

فقط یک سؤال ساده: گناه موها و آرایش دخترک بیشتر است یا غیبت کردن های خانوم مسافر یا چشم چرانی پسرک؟ یا اصلاً سکوت امثال بنده در مقابل هر سه؟!

یا علی مدد

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر حسین

با سلام و عرض ادب شما هم لینک شدید و اما بعد من به هر دو روش سلبی و ایجابی توامان اعتقاد دارم گرچه به نظرم بیشتر در بخش ایجابی باید کار کرد

سلمان

سلام "بی و تن" رو کجا می‌شه پیدا کرد؟ کدوم انتشارات؟ کجای نمایش‌گاه؟

سارا

سلام کبری جان عالی می نویسی سکوتت زیبا است اما بودنت را با سکوت پنهان نکن ... [گل]

صمیم

سلام خانوم ... [گل] من یه جورایی شما رو می شناسم [چشمک] و اما گناه ... کفه ی ترازوی دلمان را با مقیاس الله برابر کنیم تا شاید ... بختیار باشید و شادکام ... [گل]

صمیم

از اونجایی که دختر خوب و دل رحمی هستم [نیشخند] دلم نمیاد اذیتت کنم ! من از دوستان سارا جان هستم صوت شب !!! از آشناییتون مشعوفم بسی [گل][چشمک][گل]

حجره دانشجویی یک بسیجی

سلام دوست جون مهربون. خوش حالم که با حجره ام نفست رو آلوده نکردم.[خجالت] هر کی تو موقعیتی که توش قرار گرفته باید درست عمل کنه و هر کی رو هم با همون موقعیت می سنجن. اون دختر تو موقعیتی که نفسش اون گناه رو می خواسته و اون باید بر این خواسته غلبه می کرده .... اون خانم تو موقعیتی که نفسش..... اون جناب هم ...... شما هم در موقعیت 2راهی ای که باید تصمیم به نظر من گیج کننده ای می گرفتی ....تصمیمی از سر اختیار و در حیطه ی اراده ی خدایی که صفاتش رو نمیشه به این راحتی کنار هم گذاشت... [گل][خداحافظ]

سلمان

در جواب خودم عرض کنم: «بی و تن» رو می‌تونید تو نمایش‌گاه شبستان عمومی، راه‌روی ۱۵، انتشارات عِلم پیدا کنید...

سلمان

قیمتش هم ۶۵۰۰!!! با تخفیف ۵۵۰۰. محض اطلاع گفتم

امیر حسین

با سلام حضور شما به روزم با عنوان نامه اي به شهدا مطلبي كمي تا قسمتي متفاوت منتظر حضور انديشمندانه تان

مقداد

[گل]منم چند شب قبل سوار یه مینی بوس شدم [شوخی]اما با اتوبوس شما فرق داشت،معصومیت چنتا بچه، راهی برای حرف اضافه نذاشته بود>تازه وقتی آب خواستن .........اوف ولی نمی دونستن که از بزرگتر به کوچکتر[تعجب] که با تذکر یکی از مسافر ها مطلب جا افتاد..... حالا شما بگو مسئول از بین رفتن این معصومیت ها کیه؟[سوال] من؟....شما؟.......یا اتوبوس سوارشدن این بچه ها؟[سوال]