یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩

ما، مردم صبر بودیم. شاید هم فکر می‌کردیم آدم‌های متوهم، از به خواب زدگی‌ ‌شان بیدار می‌شوند یک امروز!

صبر کردیم؛ وقتی اموال عمومی‌مان آتش کشیده شد، صبر کردیم؛ وقتی امنیت‌مان را لای‌به لای فحاشی‌های شعار شده‌شان و لابه‌لای سطل زباله آتش زدن‌ها و چادر از سر دخترانمان کشیدن‌ها، زیرسؤال بردند، ما صبور ماندیم. وقتی آدم کشتند، وقتی مسجد آتش زدند، وقتی به مقدساتمان توهین کردند، ما صبور ماندیم. فکر می‌کردیم باید روز قدسمان را ببینند، باید روز دانشجویان را ببینند، فکر می‌کردیم باید نماز جمعه میلیونی‌مان پشت سر رهبر را ببینند، اما ندیدند دیگر! رأی 25 میلیونی‌مان را ندیدند، باقی که کمتر بود و کوچک‌تر که جای خود دارد!

ما، مردم صبر بودیم تا قصه رسید به عاشورا. یک جاهایی سر یک چیزهایی، با برخی‌ها نمی‌شود معامله کرد. قصه عاشورا هم برای مردمی که آرمان و میزانشان عاشورا است و هر حرکت‌شان را با عاشورا می‌سنجند، چنین چیزی بود. به خصوص که قصه فقط در هتک عاشورا و عزادارانش نبود؛ شمشیر را برای زدن بر فرق ولایت، این بار از رو بسته بودند.

عاشورا ندیده بودیم به کف و سوت و هلهله. عاشورا ندیده بودیم به پرچم عزا و هیئت آتش زدن و حمله به نمازگزاران و قرآن سوزاندن و ... عاشورا ندیده بودم به ترور و فحاشی و توهین؛ مردمان خداجوی میرحسین موسوی، عاشورادیده‌مان کردند! در شهری که حتی زمان طاغوت، کاباره‌هایش به احترام عاشورا تعطیل بود، هر چه خواستند کردند و هر چه خواستند گفتند و نهایت، وقتی حرمت‌شکنی‌هایشان از تلویزیون پخش شد، موسوی بیانیه داد که حکومت به مردم خداجوی عزادار حمله کرده است!!

ما، مردم صبر بودیم؛ اما ما، مردم حماسه هم بودیم،‌قصه حماسه‌های جاودان، قصه ما بود و انگار این جماعت متوهم کاذب، یادشان رفته بود این حماسه آفرینی‌هایمان را...

خشم انقلابی یک ملتی که در اقتدا به رهبرش صبر را آموخته بود، خروشید و عصر یک زمستان در محرم، چند میلیون آدم، در اعتراض به عاشورایی که مریم رجوی آن را بهار سیاسی تهران نامید و میرحسین موسوی آشوبگران رجوی را، مردمان خداجو، خیابان‌های مرکزی تهران را از قدم‌هایشان، از شعارهایشان و از بودنشان پر کردند. در تهران قیامت شده بود انگار که نه؛ قیام شده بود. عاشورا گذشته بود و حالا دیگر، حر هم اگر می‌‌شدند، توبه‌شان قبول نبود.

جالب اینکه نگاهی به جمعیت حاضر در حماسه عظیم 9 دی که عظیم‌ترین راهپیمایی ایران را رقم زده بودند و نگاهی به نتیجه انتخابات در شهر تهران، نشان می‌داد که خیلی از این راهپیمایان، مردمی هستند که با باور فریب‌های سبز جزء آن 13 میلیون بوده‌اند و حالا که نقاب از چهره مدعیان افتاده، آمده‌اند رأیشان را پس بگیرند!

ما، مردم صبر بودیم اما خشم انقلابی‌مان هم، گاهی سرریز می‌شود دیگر! این 9 دی به یادماندنی که انعکاس فریادهایش به کاخ سفید هم رسید، تازه سرریز این خشم بود. اهالی سرزمین دروغ و توهم، خوب می دانند که اگر این خشم انقلابی، همه‌اش به کار افتد، کار به کجا که نمی‌رسد! این بیانیه ها و مصاحبه ها و دیدارهای گاه و بیگاه و شرط و شروط گذاشتن های فکاهی، دست و پازدن های در مرداب افتاده را می ماند؛ از یادشان برده توهم، که دست و پا زدن در مرداب، بیشتر فرو می برد و فرو می برد و فرو می برد...

ما هنوز مردم صبریم که صبر بر مدعیانی که رویای دستگیری و قهرمان‌سازی، قند در دلشان آب می کند، محاکمه خوبی است و راستش، اگر هنوز در صبریم، از این است که اینان را لایق خشم انقلابی‌مان نمی‌دانیم؛ همان سرریز خشم‌مان برای خانه نشین کردن اصحاب فتنه کفایت می‌کرد...

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :