یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸

قبل نوشت: تعطیلی عید و شلوغی روزهای پر از دید و بازدید و خستگی ذهن آشفته ام، بر "یک وجب دل" گرد و غبار نشاند. آخرش هم نشد که چیزی بنویسم؛ از نوشته های قدیمی، برگی جدا کردم و زدم اینجا. یقیناً برای برخی دوستان تکراریست؛ ببخشایند.

 

 

کوزه ی گلی در دستم، تپش های طوفانی در قلبم، لرزش های بی اراده در قدمم، همان مسیر همیشگی را عاشقی می کردم! تا لب همان جوی همیشگی، برای چشیدن همان ثانیه های همیشگی، که گرچه همیشه تکرار می شدند، اما هیچگاه تکراری نشدند؛ ثانیه های بی دوام من و تو!

چه خیال خامی است این هوای چشیدن دوباره شان.

همیشه من این سوی جوی و تو، آن سوی جوی. آخر برای من آب، آئینه ی دل عاشق بود؛ زلال و سیراب و عطشناک برای سیراب کردن. تو اما برایم فریدون مشیری می خواندی و آن "کوچه"ی معروفش را:
... یادم آید: تو به من گفتی: 
 
" ازین عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن 
آب، آیینه ی عشق گذران است
 تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!"...

آخر هم دل من این سوی جوی تنها ماند و دل تو، آن سوی جوی با دگران رفت! سفر بخیر... باید از همان همیشه آن سوی جوی بودنت می فهمیدم که آب من و تو در یک جوی نمی رود! کوزه ام را پر می کنم و می روم، بی نگاه به جای خالی ات - این سوی جوی یا آن سوی جوی؟!- حق با فریدون مشیری بود: " آب آیینه ی عشق گذران است" . چه رخوت مبهمی دارند این ثانیه های بی سرانجام تکراری!

 

بعد نوشت: قدیم ترها بی مخاطب بود انگار؛ اما چه جالب که گاه کسی خودش می آید و می نشیند درست مقابل آیینه ی واژه های بی مخاطبت!

 

پی نوشت: دوستان خرده گرفتند که "یک وجب دل" زیاد سیاسی شده است؛ این شد که از بایگانی نوشته ها متنی کاملا عاشقانه را انتخاب کردم.

 

یاعلی مدد

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :