یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٧

خنده هایم تلخ و کال، از دهان می افتد؛ بر زمین بی اعتنایی تو!
این افتادن تو را به هیچ کشفی نمی رساند. طعمی گس، همه ی وجودم را پر می کند. 
من مجنون شدم، تو نیوتن جاذبه های خودت! مغرورتر شدی، مغرورترت کردم!

خنده هایم، تلخ و کال... بغض هایم اما، چه زود می رسند؛ تلخ و تب دار!
چه زود جاری می شوند! غرور تو را آبیاری می کنند، تا بر ویرانه هایمان، پادشاهی کنی؛ پادشاه ویرانه ها!
برویرانه های غرور من، غرور تو جانی تازه می گیرد.

آخرش نه حرف تو شد، نه حرف من؛
نه تو رفتی، نه من ماندم!

یاعلی مدد

 

 

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :