یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧

 برداشت اول:
رفته بودند دیدن علی لاریجانی، در ماههای آخر ریاستش بر سازمان؛ همه طلبه بودند با کوهی از گلایه های برخاسته از آرمان ها و دغدغه های دینی شان. می گفتند و گلایه هایشان در میان انبوه رنگارنگ توجیه ها، رنگ می باخت و به سرانجام نمی رسید. میان آن همه توجیه و گلایه های گاه درست و گاه نادرست، چند دقیقه ای هم این جناب دکتر بود که زبان به گلایه گشود. از دوری جماعت مذهبی از صدا و سیما گفت و اینکه حتی خود شما طلبه ها هم برای بهتر شدن اوضاع، فقط گلایه می کنید و عملاً پای به میدان نمی گذارید!
یحتمل از مدار انصاف دور خواهیم افتاد، اگر کمی هم حق را به مدیران سازمان ندهیم. اما اندکی هم اندیشیدن به چرایی این عدم حضور جماعت مذهبی در عرصه ی جعبه جادویی، به یقین ذهنمان را برای رسیدن به پاسخی درخور بارورتر خواهد ساخت
.
برداشت دوم:
هرچه باورهای دینی و خانوادگی اش را خط خطی می کند و از جلوی چشمانش دور، باز نمی تواند بپذیرد که دخترکش با آن آرایش که به اسم گریم به خورد چهره اش می دهند! چشم در چشم های مرد جوان مقابلش بدوزد و از عمق احساسات عاشقانه اش نسبت به او بگوید. اویی که گرچه تنها یک تصویر است و یک کاراکتر از فیلمی سینمایی، اما در هر حال هست، نفس می کشد و البته احساس هم دارد!
و این البته همه ی دغدغه های یک پدر، برای فرستادن دخترش به عرصه تصویر نیست؛ دلش هزار راه می رود؛ هزار راه نرفته! از دنیای آزاد و کمی تا قسمتی بی خط قرمز فیلم ها و سریال های تلویزیونی زیاد شنیده و البته دیده! دیدن که نه، ولی همیشه دیدن صحنه هایی که بر اعتقادات دینی اش خط می اندازد، ذهن او را به پشت صحنه می کشاند: " وقتی مقابل دوربین این همه راحت اند، پس پشت دوربین چه خبر است؟!!" می ترسد رفتن به این وادی، دخترش را از او، از خانواده و از ارزش های ملی - مذهبی شان، دور کند و این ترس کمی نیست، برای دل یک پدر، که عمری دخترش را با حجب و حیای یک زن شرقی مسلمان بزرگ کرده است. حجب و حیایی که در میان نقش های رنگارنگ و روابط گرم! همکاری نقش می بازد.
برداشت آخر:
متاسفانه باید اذعان کرد، هنوز تکلیف ما با نوع نگاه به سینما و تلویزیون معلوم نشده است. برای عده ای، روشنفکری تقلیدی از غرب، مبنای نگاه به این عرصه قرار گرفته و چنان عجولانه به سمت هدف کذایی شان می دوند که گاه حتی از الگوهای غربی خویش هم پیش می افتند!
برای عده ی اندک دیگری هم، سینما ابزاری است برای بیان ارزشها و آرمان های دینی، اما حرکتشان به سوی نقطه آرمانی، آنچنان کند است که چشم هر بیننده ای را که آرمان گرایانه و امیدوار به وسعت افق 1404 دوخته شده، سخت می آزارد.
عده ای هم ناشیانه در تکاپوی تلفیق این دو نگاه، معجون غریبی ساخته اند و ساده لوحانه می اندیشند که هر دو جناح! را راضی نگاه داشته اند. غافل که این معجون زهرآلود به مذاق هیچ یک از طرفین خوش نمی آید.
و دراین میان دعوت از جماعت مذهبی برای سپردن خویش به این میدان مبهم، به نظر خواسته ی زیادی می آید. بیماری وادی تصویر، چیزی نیست که با حضور چند نفر به بهبودی بیانجامد، ما در این وادی به انقلابی درونی محتاجیم و نیازمند کسانی هستیم همچون سید مرتضای آوینی که هم در بعد تئوری و هم در بعد عملی به اندیشه های اسلامی- انقلابی مان وفادار بمانند.
یا علی مدد

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :