یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧

١-دل زمینی شده ام، هنوز درست شوق و بهتِ دعوت برای دخیل بستن به خاک آستانش را در کوچکی خویش، جا نداده است که می بینم روبروی ضریح ایستاده ام؛ دست ارادت بر سینه و باران شوق بر دیده و سرخی شرم بر گونه! السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا-علیهماالسلام-

۲-مقابل عجیب ترین پنجره ی دنیا، همه ی ثانیه های حضورم را، به تمنای پرتویی از نگاهش، بارانی می کنم. شرم هنوز همه ی قامت مرا پوشانده؛ من در برون چه کرده ام که به درون خوانده شده ام؟! چشمانم رد طناب ها را می گیرد. همه ی آنچه می خواستم فراموشم می شود. دلم چیز دیگری می خواهد: " اللهم اشف کل مریض"

 ۳-مفاتیحم را می بندم. از هوای هنوز زمینی مانده ی دلم می گذرم. می خواهم صفای دل های کمی از زمین فاصله گرفته را بچشم. نگاهشان می کنم؛ مردم سرزمین من! هر کس در دنیای خویش، راز می گوید با ضامن آهوی پریشان دل! مانده ام که چقدر این " دنیای خویش" شان بزرگ شده است اینجا! جمع را از خاطر برده اند و رازهایشان را بی پروای گوش نامحرمان، نه زمزمه و نجوا، که گاه حتی فریاد می کنند. اینجا همه بلند بلند فکر می کنند، بلند بلند درد دل می کنند و بی هیچ شرمی بلند بلند اشک می ریزند. آخر اینجا کسی نامحرم نیست!

۴-آب باید که تو را سیراب کند. خشکی لب هایت را تر کند و عطشت را به عدم برساند. اینجا اما، هر جرعه که می نوشی، سرشارترت می کند از آرزوی عطش. لب هایت که نه! دلت را تشنه تر می خواهی تا بهانه شودت برای رسیدن کنار سقاخانه ی حضرتش. اینجا آب های طلبیده، مراد است! و تو کاسه طلایی در دستت، در قلب حرم مطهر رضوی، یاد کربلا می افتی و تشنگی و بستن آب و شش ماه ی حسین بن علی -علیهماالسلام- این همه آب اینجا هست و تو باز دلت برای عباس فاطمه-علیهماالسلام- تنگ می شود.

 ۵-دلم را به پنجره اش گره می زنم و دلم می خواهد تا برمی گردم... نه، دلم هیچ نمی خواهد! من مثل همه ی لحظه های بودنم، دردهایم را که مرا با تو آشتی می دهند، دوست می دارم. هر چه هم که نباشد، پریشانی هایم که سروسامان نگیرند، زخم های آشفتگی ام که شفا پیدا نکنند، حاجت هایم هم که به مرز اجابت نرسند، من شاکرم که دردهایم را به یاد تو تبرک کرده ام. من درد های متبرکم را دوست می دارم.

 پی نوشت: برگ سبزی بود ناقابل، تحفه ی نداری درویش بی نوا. خواستم آن هنگامه که افتخار نگاهتان را به کلبه ی مجازی ام می بخشید، "یک وجب دل"م از سوغاتی هر چند برآمده از ناتوانی قلمم، تهی نباشد. کاستی هایش را به یمن نام و یاد مولای غریبمان ببخشایید.

 یاعلی مدد

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :