یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸

این نوشتار، یک نقد درون گفتمانی است؛ گفتمان حامیان دکتر محمود احمدی نژاد.

                                                            ***

به همین سادگی که حتی در باورهای بسیاری‌مان هم نمی‌گنجید،‌ یک هفته،‌ شاهد تقابل رئیس دولت و آن معاون اول زیر خاکی اش! با رهبری بودیم. لب گزیدیم،‌ آه کشیدیم، ‌دست پشت دست زدیم،‌ نشستیم و خون دل خوردن هایمان را با هم قسمت کردیم، ‌خیلی وقت ها سرشار یأس شدیم،‌ خیلی هایمان‌، حتی دلمان می خواست رأی مان را پس بگیریم،‌ خیلی هایمان شاید پشیمان هم شدیم،‌ آخرش اینکه همه مان شکستیم؛ سرخورده شدیم! و این وسط انگار باز مولایمان آقا سیدعلی آقا بود که فهمیدمان؛‌ که انگار جای تک تک ما نشسته و در دل های همه ی ما لحظاتی را گذرانده بود و این سرخوردگی را چشیده بود:‌ "... موجب سرخوردگی علاقه مندان به شما می‌شود..."‌ نامه ای که درد اجرا نشدنش تا همیشه بر دل هایمان داغ زده است...
همیشه فقط اوست که هوای دلشوره ها و دل نگرانی های ما را دارد و شاید برای همین وقتی نامه اش را شنیدم،‌ دلم می خواست سرم را در عبای مهربانی هایش ببرم و بغض های نگه داشته ی این همه روز را جاری کنم.

بگذریم... این نوشته قرار نبود که این همه "دلی" شود. اما چه می شود کرد؟! مائیم و یک دل و یک دنیا عاشقی در وصف نگنجیدنی برای لحظه لحظه نفس کشیدن در سایه‌ی ولایت حضرت آفتاب!

                                                           ***

در کندوکاو رابطه ی ما و دکتر احمدی نژاد، چند نکته را غافلانه – شاید هم عاشقانه- چشم پوشی کردیم که حالا،‌ هنوز عمر دولت نهم به پایان نرسیده،‌ هنوز حکم ریاست جمهوری دهم به امضای ولی فقیه مان نرسیده‌، رسیده ایم به گذشتن از کسی که دیروز "معجزه ی هزاره ی سوم" ش نامیدیم! اولین نکته همین طنز تلخ "معجزه ی هزار سوم" بود! اصلش مشکل از همین جا شروع شد که آدمی مثل خودمان را – حالا کمی بالا و پائینش،‌ در این مقوله فرق چندانی نمی کند‌!- معجزه ی هزاره ی سوم نامیدیم و هر کسی را هم که این را برنتابید‌، به ضدیت با ولایت متهمش کردیم؛ حتی اگر حامی دولت نهم هم بود و حتی تر اگر اصلا‌ً در معادلات سیاسی نخبگان و عامه،‌ هیچ به حساب می آمد؛ کسی همچون راقم این سطور. بگذریم... حالا کاری ندارم که تئوری پرداز "معجزه ی هزاره ی سوم" را که اغلب، ‌واژه هایش گل به دروازه ی خودی بود،‌ سکوت قابل درکی! در برگرفته است، اما به یقین نکته ی قابل تأملی است که امروز هم آنانی حکم کفر احمدی نژاد را صادر می کنند و دم از گذر از او می زنند که تا دیروز و حتی تا همین قصه ی تعویض رئیس سازمان حج و زیارت که اوج موقعیت سنجی جناب مشائی و احمدی نژاد بود‌! همچون "من" هایی را به جرم معجزه ندانستن دکتر،‌ از مرز ولایت مداری هم خارج می دانستند و اعتراض به دکتر را برای آدم هایی همچون کردان و مشائی،‌ جرمی می شمردند که تنها با توبه!‌ قابل اغماض است‌ و حالا در چرخشی 180درجه،‌ فریاد "گذر از احمدی نژاد" سر می دهند و جالب تر آنکه این "مثل همیشه جلوتر از رهبری حرکت کردن " را عین ولایت مداری می پندارند! قصه،‌ساده است؛ ‌دیروز اگر به افراط،‌ رئیس جمهورت را "معجزه ی هزاره ی سوم" نمی خواندی، امروز به تفریط،‌ دم "از گذر از احمدی نژاد" نمی زدی ...

توضیح بیشترش اینکه یک نفر را وقتی تا حد معجزه بالا بردی، دیگر در باورت نمی نشیند که او هم می تواند اشتباه کند؛ چه رسد که آن اشتباه در عرصه ی عینیت دیانت و سیاست شیعه‌، کبیره ای محسوب شود که کمتر کسی را جسارت انجام آن است؛ چیزی مثل خوردن از میوه ی ممنوعه!

معصومیت بی دلیلی که اینچنین هاله ای از قداست به دور رییس دولت نهم کشاند، خیلی ها را به جای نقد منصفانه،‌ به توجیهات کودکانه کشاند وگرنه از روزی که دکتر احمدی نژاد، ‌مقابل نظرات 4 مرجع تقلید ایستاد‌، باید روزی چون امروز را حداقل در گمانه زنی های ذهنی سیاسی مان‌، درنظر می گرفتیم.

 

نکته ی دوم که ‌امیدوارم ناشی از تحلیل غلط من باشد، این است که در طول این چهار سال‌، دکتر احمدی نژاد نظرات خودش را که اتفاقا - نه خیلی هم اتفاقی البته! – به نظرات رهبری نزدیک بود،‌ اجرا می کرد و این نزدیکی این شبهه را برایمان به وجود آورد که او تام و تمام در خدمت منویات رهبری است!‌ این تحلیل تنها در مقام بیان آن چیزی است که به نظر می رسد اتفاق افتاده،‌نه اینکه درصدد بیان درستی یا غلط این امر باشد و البته اصل درستی چنین تحلیلی هنوز برای خودم نیز یقینی نیست اما با آنچه این روزها گذشت،‌با عدم اجرای حکم آقا توسط رئیس جمهور، با نامه ی رئیس جمهور و استنادش به اصل 57 قانون اساسی برای آنچه که اجرای حکم آقا نامید و قرائنی از سال های گذشته که ذکرش به طول می انجامد‌، این تحلیل را تا حد زیادی منطبق بر واقع می‌دانم.

سوم آنکه این روزها،‌ خیلی هایمان حرف از عبور زدیم،‌حرف از گذر؛ گذر از احمدی نژاد؛ طنز تلخی که نمی دانم چگونه می تواند به یک ذهن سیاسی خطور کند! ‌از احمدی نژاد بگذریم که چه بشود؟! که بتوانیم بیشتر ژست ولایتمداری بگیریم و بگوئیم ما به خاطر آقا از احمدی نژاد گذشتیم؟! این طنز غریب از کجا می آید و در ذهن ها می نشیند؟! باشد؛ می گذریم! اما بعدش چه؟!... این روزها، خاتمی بازی های جناب دکتر و مهاجرانی بازی های رحیم مشایی به قدر کافی آب را گل آلود کرده؛ نیازی نیست در این روزهای اوج دعوت رهبری به وحدت، دم از تفرقه هایی این چنینی بزنیم. دکتر اگر هوای دل نگرانی های ما را ندارد،‌اگر اعتماد کذایی اش به مشائی میلیون ها نفر دیگر را از خاطرش برده،‌ ما که حواسمان هست،‌ ما که حرف های دیروز مولایمان را فراموش نکرده ایم.

دکتر هم دیر یا زود بر می گردد؛ فرزند همین خانه است،‌ بیرون هم برود جای دوری نمی‌رود‌، برمی گردد پیش خودمان،‌پیش آقا. گفتم که نزدیکی نظراتش به آقا، چندان هم اتفاقی نیست. گاهی وقت ها فرزندها،‌ بازیگوش می شوند؛ محبت پدر از یادشان می‌رود دیگر؛ اما بر می‌گردند. دلتان قرص باشد به همان دعای فرج آغاز صحبت های دکتر.

یاعلی مدد

 

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :