یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸

...به آفتاب سلامی دوباره خواهیم داد...

 

"22"؛ این همجواری "2"ها مرا به بهمن می‌برد و آن "22" دوست داشتنی‌اش که تا همیشه‌ی بودن، بر بلندای تقویم تاریخ می‌درخشد.
حماسه آفرینی، رسم قشنگ ایرانی‌هاست؛ 30 سال پس از 22 بهمن 57، این "22" دوباره را به رسم قشنگمان، حماسه ساختیم.

"22"؛ آن هم از جنس خردادی‌اش؛ خردادی که به پر حادثه بودنش عادت کرده‌ایم..."دفع فتنه در خرداد" میراثی است که از پدرانمان به ما رسیده است و ما قرار نبود این میراث ارزشمند را به ناپختگی‌ها و نابلدی‌های جوانی‌مان، بر باد دهیم... و ندادیم!

از میان تهمت‌ها، دروغ‌ها، فریبکاری‌ها، آمارسازی‌ها، دشنام‌ها، از میان تخریب‌های ناجوانمردانه گذشتیم و حالا، امتداد صبح را به جشن نشسته‌ایم...

حضور حداکثری‌مان، برای عمق بخشیدن به اعتبار آنچه که هست، بود؛ ما تغییر را نخواستیم! شب، آمده بود که بماند؛ خیمه بر خاک سرزمینمان بزند؛ ما اما به تابش خورشید، رأی دوباره دادیم.

و حالا امتداد صبح را به جشن نشسته ایم؛ قنوت‌های دعایمان، سجده‌ی شکر شده‌اند...

 

می‌خندیم و می‌گذریم از آنانی که خنده‌های ما که هیچ، خود ما را هم نخواستند که ببینند.

اعتراف نوشت: پست قبلی‌ام، اصلش هیچ ربطی به مناظره‌ی دکتر احمدی‌نژاد و مهندس موسوی نداشت! ساعتی قبل از آن مناظره‌ی تاریخی،  نوشته بودمش؛ اما هرچه کردم نشد که در "یک وجب دل" بگذارمش. ماند برای نیمه‌های شب و چند ساعتی پس از مناظره. دوستان هم، همه به حساب آن مناظره گذاشتند و من هم این توفیق اجباری را به فال نیک گرفته و سکوت کردم... همین!
البته عجیب هم با مناظره، هماهنگ بود!

 

یاعلی مدد

نویسنده: کبری آسوپار - پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸

همیشه، همه دست به دست همه می دهند، تا یک نفر رأی بیاورد؛ حالا هفته هاست، همه دست به دست هم داده اند تا "یک نفر"، رأی نیاورد!

چه "همه"ی کوچکی را سد کرده اند مقابل اراده ی ملت؛ استاد سد سازی اند دیگر!

تو جای من؛ خنده ات نمی گیرد وقتی می بینی سیل اراده ی ملت را نمی بینند؟! من، خنده ام می گیرد اما دلم می سوزد برای نخبگان سیاسی سرزمینم؛ دلم می سوزد برای سرزمین دوست داشتنی ام...

"همه" شان، حقیر است حتی حالا که پر شده از چک های میلیاردی فائزه و یاسر و مهدی و جاسبی و...

حتی امروز که این دو رکعت سیاستشان را، بی وضو، به "عالیجناب خاکستری" دیروزشان اقتداء کرده اند؛ جماعتی از لیبرال ها و سوسیالیست ها و  مشارکت و مجاهدین و کارگزاران و روحانیون و...

بگذریم...

دلم جای دیگری قرص است؛ یک قنوت دستان پینه ی بسته ی آن کشاورز روستایی، همه ی برنامه های ریخته شده در اتاق های عملیات روانی این جماعت را بهم می ریزد. گفتم که دلم، قرص جای دیگری است!

انقلاب ما، انقلاب مستضعفان و پابرهنگان است.

 

یاعلی مدد

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :