یک وجب دل
دلانه نویسی های سیاسی و ادبی کبری آسوپار
نویسنده: کبری آسوپار - یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦


چند وقتی بود برای آمدن امشب، ثانیه ها را باتب وتابی شیرین، به گذشته می سپردم. منتظربودم تا دوباره عطر یاد تو کوچه های زمینی احساسم را آسمانی کند. وحال در این شب قشنگ آغاز ولایت تو، لحظه های انتظار من، به اوج شور رسیده است و غدیر ولایت تو، این شور را شعور بخشیده است.
این شعرگونه ی زیبا که متأسفانه نام شاعرش ازخاطرم رفته، برای همه ی دل هایی که ازندیدن تو، تنگ شده؛ تنگ و گرفته و ترک خورده!

...تو می آیی
و با طلوع ماه تو
بساط همه ی ماهواره ها برچیده خواهد شد
ماهواره ها حقیرترازآنند
که دربرابر خورشید جمال تو بایستند
آنگاه ندای أناالمهدی تو
برهمه ی شبکه های اینترنت
enter خواهد شد
و آن وعده ی الهی به وقوع خواهد پیوست
راستی شاید آن روز
تنها یک سایت برهمه ی شبکه های جهانی حکومت کند
www.mahdi.com


پی نوشت: ۱- چند روز پیش عزیزی برایم دو شاخه نرگس خریده بود و دل ما هم که نرگس ندیده، شیداست، هوایی شد وبارانی. هزاران نرگس شبنم خورده، عیدانه ی دل های منتظرتان.
۲- هرقدردلتان برای نبودن آن یار سفرکرده بارانی شده، دعای فرجش یادتان نرود، که هنگامه ی آمدن باران وقت استجابت دعاست. خصوص اگر این باران نه از آسمان خدا، که ازآسمان دل باشد. والبته که دل حرم الهی است.
۳- " خدایا! بلا ومصائب ما بزرگ شده، و بیچارگی ما بسی روشن، ... و امیدم ناامید شد، و زمین برما تنگ آمد، و تنها تویی یاور ومعین ما..."

یاعلی مدد

نویسنده: کبری آسوپار - پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦

قراربود این پست، ادامه ی پست قبلی باشد؛ اما

.

.

.

دراین چند روز، برخی ها عجیب هوایی شدند و دردلشان - اگردلی باشد - عجیب قند آب شد که رابطه ی خانوادگی بنده، با برادرارجمندم، سهیل کریمی تیره شده و... دربرخی کامنت ها، که بنده هیچ إبایی ندارم که بگویم همه شان را پاک کردم! برخی که فکر کردند معرکه ای بپا شده، به زعم خودشان آتش بیارمعرکه شدند و دلشان برای برهم خوردن این ارتباط و دوستی چند ساله غنج رفت! و پای خصوصی ترین مسائل را هم به میان آوردند! و چه توهین ها که نه ازباب دفاع یا رد نظریه ای سیاسی، بل از روی اختلاف افکنی، روا داشتند.

بنده را اگرهیچ ادبی هم نباشد - که هست - حرمت نان و نمکی را که مهمان سفره ی این برادرعزیزبوده ام، نگاه می دارم. والبته که این خطاب ایشان با لفظ برادر نیزنه از باب تعارفات مصطلح، که به اعتبارمفهوم عمیق خواهری وبرادری است وبرای همین هم بی ذکرنام برایشان کامنت گذاشتم که نیک می دانستم دیدن نام بنده، برای ایشان محذورات اخلاقی به وجود می آورد. خلاصه ی کلام آنکه، عزیزان فرصت طلب، پی ماهیگیری نباشند، هیچ آبی گل آلود نشده است. متأ سفم که فضای ذهنی برخی ازما، برای یک بحث آزاد و مستدل، ظرفیت لازم را ندارد.

 

پی نوشت : ۱- چه خوب است میان زندگی خصوصی وعقاید سیاسی افراد تفکیک قائل شویم. والبته درمباحثات سیاسی فقط نظریه ی فرد را نقد کنیم .

۲- همیشه یادمان باشد، میان انتقاد و ناسزاگویی به افراد، تفاوت های فاحشی وجود دارد.

۳- قرارنیست دوستانمان، همیشه عقاید ما را تأیید کنند.

۴- هرنظریه ای، ازهرکسی، قابل نقد، بررسی وایراد اشکال است. و من این را ازاستاد فلسفه ام آموختم که من باب گشایش باب بحث، عقاید ملاصدرا و شهید مطهری را هم زیرسؤال می برد.

۴- دعا کنیم حضرت صاحب الامر - عجل الله فرجه الشریف - مهرتآیید براعمال وعقایدمان زنند.

یاعلی مدد

نویسنده: کبری آسوپار - سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦

جوابی برای برادرم سهیل کریمی!

هفته ی گذشته، به "پارتیزان" ( وبلاگ برادرسهیل کریمی) سری زدم و دو کامنت بدون نام، برایشان گذاشتم و چندروزبعد هم کامنت هایم به همراه پاسخ ایشان، تأیید گردید. آن دو کامنت و جواب ایشان بدون تغییرازمحضرتان می گذرد. همین!

سلام و خسته نباشید.پیشاپیش زیاده گویی ام را عذر می طلبم.
چه بد به همه تاخته اید! و چه بدتر مخالفینتان را به تمسخر گرفته اید! هر که را که با شما نیست، در مقابل خود که هیچ، در مقابل نظام و امام و ولایت قلمداد فرموده اید!!! جسارت مرا ببخشید اما گاه از حدود ادب هم فراتر رفته اید و این همه از سهیل کریمی که من میشناختم بعید بود.شاید بگویید برخی کامنت ها هم مودبانه نبود، اما برادر! توقع ما جماعت حزب اللهی، از شما چیز دیگری است. و اما چند نکته
:
اکثر انتقادات و مخالفت ها با هاشمی رفسنجانی به هشت سال ریاست جمهوری ایشان باز می گردد و من خوب یادم هست که دوم خرداد 76 حضرت "آقا" هنگام رای دادن در حمایتی کم نظیر از ایشان فرمودند هر کدام از این چهار نفر رای بیاورد،برای من آقای رفسنجانی نمی شود
.
و اصلا چرا اینقدر دور؟! همین تابستان 84، پس از رفتارهای ناشایست طرفداران دو کاندیدا(دکتر احمدی نژاد و آقای رفسنجانی) در حد فاصل دو دوره ی انتخابات، حضرت "آقا" ضمن اعتراض و اعلام نارضایتی شدید از موج تخریب های صورت گرفته بر ضد این دو بزرگوار، از جناب هاشمی بطور ویژه نام بردند و خدمات ارزنده ی ایشان را متذکر شدند
.
غرض آنکه شاید به دلیل حفظ نظام، حضرت امام-ره- و خلف صالحشان در مقابل خطاهای بزرگان سکوت کنند، اما به یقین جانبداری نخواهند کرد.آنچنان که مولایمان علی بن ابیطالب-علیه السلام- نیز 25 سال سکوت کردند، اما به دفاع از خلفا نپرداختند و البته امام حسن- علیه السلام- نیز در عین صلح با معاویه از آن ملعون دفاع نکرد. والبته که یاران سید علی عزیزمان فراتر از آن هستند که ایشان مجبور به سکوت گردند. هاشمی معصوم نیست و بنده نیز انتقاداتی شدید به ایشان دارم و در انتخابات هم به ایشان رای ندادم اما منکر خدماتش هم نمی شوم. و جالب آنکه بر خلاف گمان حضرتعالی، با همه ی ارادت واحترامی که نسبت به ایشان دارم، ضد نظام و امام و رهبری هم که نیستم هیچ، اعتقاد و علاقه ام به این سه رکن بیشتر از شما نباشد، کمتر نخواهد بود.پس می شود هاشمی را نقد کرد، و در عین حال منکر خوبی هایش نشد و در عین این عدم انکار، ضد رهبری هم نبود.بلکه با استناد به فرمایشات همان رهبر فرزانه و دوست داشتنی به حمایت از هاشمی پرداخت. اما شما مرا به عنوان کسی که نظرات شما را در این باب قبول ندارد، چه می نامید؟!

در کامنتی که یکی ازدوستان، برایتان گذاشته اعتراض کرده که آنها که برایتان کامنت( لابد تاییدیه!) نگذاشته اند،لاف بسیجی و حزب اللهی بودن می زنند و در چنین امتحان دشواری!! به سوراخ های پر تعفن مصلحت و عافیت اندیشی پناه می برند!!... و خفه شده اند ... و شما چرا پیوندشان داده اید و ... و به جمع کردن غنائم مشغولند و...رگ غیرت جماعت به اصطلاح حزب اللهی خشک شده و ...
و شما در جواب این کامنت می نویسید بله .همه ی اینها حقیقت دارد!!!!! و ما در این عرصه به زعم شما شدیم حزب اللهی آمریکایی! و از حامیان دجال! و جالب که از ذهن عزیز دلمان آقا سید علی هم حرف زدید
!
فقط مانده ام در سیره ی کدام یک از معصومین عزیزمان- علیهم السلام- و یا حضرت روح الله-ره- و یا حضرت آقا- جانم به فدایش- چنین ناسزا گویی هایی را دیده اید، آن هم به جماعتی که نه کافرند، نه ظالم. بلکه فقط در مواردی با شما اختلاف نظر دارند!همین
!
راستی این فیلترپارتیزان چه صیغه ای بود؟! ما که هر وقت سر زدیم بود! و جالب آنکه این فیلترینگ نا محسوس! را پیراهن عثمان کرده اید و می تازید
.
انصاف چه مفهوم غریبی شده است این روز ها
!
... و من الله التوفیق


پاسخ مدیر پارتیزان :

سلام . اگه پی گیر کلام آقا باشید دانش جویی همین سوال رو از ایشون پرسید و آقا هم فرمود شما انتقاد خودتون رو بکنید و وظیفه ی خودتون رو انجام بدید . تمجید از این افراد از موضع آقا دلیل بر معصومیت این ها که نیست . شما چه طور می تونید چشمتون رو ، رو این همه تخلف و دوری از آرمان ها ببندید و بگید ان شاء الله که بزی بوده است ؟ من هر کسی رو که مقابل حق ایستاده باشه مستحق تکفیر می دونم ، چه برسه به اونی که دجال باشه و منافق و بدتر از کافر . البته من تو پست " حکایت شیرین این خاندان (1) " برای امثال تو هم خیلی حرفا زدم ، ولیکن کو گوش شنوا ؟! شما هم چنان فحش بده و ناسزا بگو و لاف حزب اللهی بودن و ادب و مرام داشتن و پی رو آقا بودن رو سر بده و از من توقع ادب داشته باش . من که خاک پای ابوذر غفاری هم نمی شم ولی به ابوذر هم خیلی ها این حرفا رو می زدند و معاویه رو خال المومنین و کاتب وحی و صحابی پیام بر می دونستند . نگران پارتیزان و این پیرهن عثمان هم نباش . یک نفر هم که امکان خوندن اون رو داشته باشه من به کارم ادامه می دم
.
یا علی ...

پی نوشت: 1- به همین چند خط پاسخ ایشان، ایرادات فراوان وارد است که إنشاءالله پست بعدی به آن اختصاص خواهد یافت.

2-منظورمن ازکسانی که نه کافرند، نه ظالم، جماعتی بود که مثل آقای کریمی فکرنمی کنند، مثل خود من!

یاعلی مدد

نویسنده: کبری آسوپار - یکشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٦

ما را ببخش یا رسول الله!

دیروزها که مثل همیشه، عجیب خوش خیال شده بودیم، فکرکردیم اگربه نام شما کتاب منتشر کنیم، اگراین مسابقه وآن جشنواره و آن همایش را به نام شما برگزارکنیم، یعنی آخرهزینه کردن برای رسول رحمتی که نه فقط آن بیست و سه سال، که حتی هنوزهم، ازفراز آسمان، دل نگران دلواپسی های هرچند زمینی ما می شود.گره که درکارمان می افتد، خوب سمت و سوی مدینه را بلدیم و دست روی سینه گذاشتن و السلام علیک یا رسول الله! والبته نذر صلوات و...اما حالا...

ما را ببخش رسول پاکی و رحمت!

که روزمرگی های زمینی و مصلحت اندیشی های دنیوی، عجیب به خاک پای بندمان کرده، و پای بند خاک را، دل پراز غفلت و چشم، پرازندیدن و گوش، پرازنشنیدن! و نه عجب که دراین سرگرمی سؤال برانگیزبزرگانمان به بازی سیاست، هوای شهرت جاهلان به ظاهراندیشمند و روشنفکر، معجزه ی آسمانی تو را شعربنامد و تو را شاعر! عجب ازاونیست که دراین سال ها خوب تاخته وخوب نامی بهم زده، عجب ازخیل عظیم بزرگان اندیشه ی این مرزو بوم است، که جز معدودی در سکوتند و سکوت و سکوت...

پی نوشت:1- چقدر جای سید مرتضای آوینی خالی است برای گفتن از جاهلان عصرثانی.

 2- گلایه نکنید که ازکاریکاتورهای دانمارکی ننوشتم که هرباراندیشیدن به   آنها مرا به یاد دیالوگ تأمل برانگیزی ازفیلم زیبای روز واقعه می انداخت که :" مسیح را   مسیحیان نکشتند، چگونه است که مسلمین امام خویش را می کشند؟!" !!!

3- ( کمی خودمانی تربنویسم) به نظرتون اگه از فردا به عبدالکریم سروش بگیم گل محمدی! قضیه حل میشه؟!!

یا علی مدد

نویسنده: کبری آسوپار - جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦

جایی نوشته بودم:

" همیشه این جنون است که دست اراده ات را می گیرد و او را از وادی پرتکلف اما واگرهای مصلحت اندیش عقل دنیاگرا، به سرزمین بی پروایی دل می برد."

و من راستش را بخواهی گرچه همیشه خامی دل را، به پختگی - پختگی؟! - عقل ترجیح داده ام، اما این بار این من همیشه پی عقل دویده هم، پی حکم عقل بودم که مرا ازاین نوشتن های دل ناک! و نا پخته و نابلدانه، برحذر می داشت. وازشما چه پنهان راست هم می گفت! که عرض خود می بری و زحمت دوستان می داری! آخرعقل را، آن همه دوراندیشی هست که کودکانه های دل را ازآن دفترچه ی کاغذی به وبلاگی - هرچند کم مهمان - نکشاند، اما چه می شود کرد، جوانی است و همین واگذاشتن کار به ناپختگی های دل! و گره زدن دل به ریسمان توکل الهی.

گوشه گو شه ی دلم را ازعطریاد "او" پرمی کنم، ذکرش را یکباردیگر دروسعت نامتناهی دلم با شرمی همیشگی ازسنگینی کوله بار شکسته ام قاب می گیرم... و باز ذکر"او" دلم را مطمئن می کند و نگرانی هایم را عجیب، سروسامان می دهد. نیک می دانم اگراو نباشد، هیچ دل جنون زده ای عاقبت بخیرنمی شود. که خدا حرف اول آغاز است! همه ی توکل یک آغاز، حتی همه ی عشق آن و حتی تر همه ی جنونش!

 

 

 

پی نوشت: دل من گاه عجیب "دل" می شود، و "دل" آنه! می نویسد، اما اغلب سرکی می کشد، به هرآن کجا که پنجره یا حتی روزنه ای بیابد! و قصد آن است که ازآن سرک کشیدن ها درموضوعات مختلف دراین "یک وجب دل" نوشته شود. این را گفتم که پراکندگی موضوعی این وبلاگ ازعاشقانه های درام شخصی! تا نوشته جات جدی سیاسی و حتی طنزهای خام، متعجبتان نکند. دل وسیع ترازآن است که درچارچوب تنگ عناوین و موضوعات بگنجد، حتی اگرفقط یک وجب ازآن را به دیگران بنمایی! قبول ندارید؟

 

یا علی مدد

کبری آسوپار
" آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش، نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد، تنهاست و من از تنهایی می ترسم" ازکتاب" روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :